آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )
178
سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )
كه از خيابان برداشته بودند ضرباتى به او وارد كردند كه منجر به ايجاد چند شكاف در سر او شد . وقتى كه همراهان ما فرياد استمداد وليخان را شنيدند براى دفاع از او وارد معركه شدند . فرمانده نظامى هيئت با پنج نفر از سربازان و خدمهء خود و مردم ديگر به سوى وليخان دويدند و با هندىها كه سى نفر بودند درگير شدند و آنان را به عقب راندند . چند نفر از ايشان را زخمى كردند و يكى از آنان را تا پاى مرگ كتك زدند . هندىها با شمشير ، خنجر و سنگ از خود دفاع مىكردند و چند تن از افراد ما را نيز آسيب رساندند ، بالاخره تعدادى از هندىها به سبب نداشتن سلاح از پيادهرو فرار كردند . افراد ما شمشيرى زيبا و خنجرى كه به آن كيسهء كوچك پول آويزان بود به عنوان غنيمت از هندىها گرفتند و با خوشحالى بازگشتند و غنيمت را به ديگران نشان دادند كه همين امر سبب به وجود آمدن فاجعهء ديگرى شد ، زيرا هنديان مىخواستند زيان توهينى را كه متحمل شده بودند در موقع مناسب جبران كنند و خون را با خون بشويند . سر و صدا همينجا خوابيد تا روز سوم : سفرا وقتى دريافتند كه به سبب دور بودن اقامتگاهها ( ما در چند كوچه و خيابان ، اينجا و آنجا به طرزى پراكنده اقامت داشتيم ) مستخدمين ما نمىتوانند آنطور كه بايد و شايد به ما برسند ، لذا بهتر ديدند كه يك اقامتگاه بسيار بزرگ در شهر فراهم كنند و همگى در آنجا مستقر شوند . روز هفتم اوت تغيير محل اقامت انجام شد و بخشى از بار و اثاثه بر پشت شترها قرار گرفت و همراه چند تن ملوان و يك نفر از افراد زيردست فرمانده نظامى جلوتر حركت كرد . اين شخص كمى آهسته و پشت شترها اسب مىراند ، ربع مايل مانده به شهر چند نفر هندى كه زير چادرى دراز كشيده و مراقب اسب ارباب خود بودند راه را بر او گرفتند و چون هنگام زد و خورد چند روز پيش او را ديده بودند بر سرش ريختند و گرچه با اسلحه كمرى و خنجر به گفته ديگران مردانه از خود دفاع كرده بود ، لكن چنان هدف تير و تفنگ هندىها قرار گرفته بود كه آنا جان سپرد ، سر او را از بدن جدا كردند و كلهاش را در هوا براى ديدن ديگران چرخاندند .